-
پنجاه
سهشنبه 6 تیر 1391 14:47
گاهی دلم می خواهد قلبم را درون گاو صندوق بگذارم و رمزش را از خاطر ببرم تا هیچ گاه نتوانم به روی کسی بازش کنم حتی تو "مانا"
-
چهل و نه
دوشنبه 5 تیر 1391 14:47
گوشه گوشه ی اتاقم را می نگرم دنبال یادگاری ای از وجودت چیزی نمی یابم جز عطرت که تمام تختم را پر کرده "مانا"
-
چهل و هشت
یکشنبه 4 تیر 1391 14:46
هربار که بوسه هایت می نشیند بر لبانم طعم شیرین عشق را حس می کنم این بار خودم را آماده کرده ام که بگویم : برای همیشه... آه!! باز هم صدای زنگ ساعت لعنتی "مانا"
-
چهل و هفت
شنبه 3 تیر 1391 14:45
حد مجازش سه جلسه است اما خیالت راحت قلب من با حذف میانه ی خوبی ندارد "مانا"
-
چهل و شش
جمعه 2 تیر 1391 14:44
دیوانه بازی هایم را دوست دارم ساعت ها به تو فکر کردن بدون آنکه بدانم وجود خارجی داری یا نه رویای شیرینی است آرامم میکند حتی خیالت "مانا"
-
چهل و پنج
پنجشنبه 1 تیر 1391 14:43
این روزها به قلب هر کسی می رسم شکسته است خدایا؟ می توانی ضد زلزله بسازیشان ؟؟ "مانا"
-
چهل و چهار
چهارشنبه 24 خرداد 1391 23:22
جوانه زدن عشق را در قلبم بعد از آمدن ناگهانی ات به زندگی ام هیچ گاه از خاطر نمی برم هنوز هم بعد از ماه ها آبیاری اش می کنم نهال جوانی شده هر چه باشد یادگار توست "مانا"
-
چهل و سه
سهشنبه 23 خرداد 1391 23:21
بعد از تو دیگر هیچ کس از آن کوچه عبور نکرد یعنی من نگذاشتم هیچ غریبه ای نباید پا جای پای تو بگذارد "مانا"
-
چهل و دو
یکشنبه 21 خرداد 1391 23:20
بنشین کنارم قدری نزدیک تر دلم هوای نفس هایت را کرده! دیگر حتی نسیم هم برایم جالب نیست "مانا"
-
چهل و یک
شنبه 20 خرداد 1391 23:19
می بینی؟ رفتنت برایم عادی شد به همین زودی! عجیب است،نه؟ اما هنوز هم گاهی دلم بدجور هوایت را می کند و ناخودآگاه بر زبان می آورم : کاش بودی "مانا"
-
چهل
جمعه 19 خرداد 1391 23:18
در آغوشم می کشی لبریز می شوم از این همه عشق! نوازشم می کنی لذت می برم از این همه مستی! می روی به خودم می آیم باز هم دیوانگی های من و اتاق تاریکم "مانا"
-
سی و نه
جمعه 19 خرداد 1391 23:18
هیچ گاه نتوانستم عشقی را که به تو دارم ثابت کنم حتی اثبات فرضیه های علمی خیلی راحت تر است از... "مانا"
-
سی و هشت
پنجشنبه 18 خرداد 1391 23:17
غمگین که می شوم مردانه در آغوشم می کشی گم می شوم در این همه آرامش و می بلعم این همه با تو بودن را "مانا"
-
سی و هفت
پنجشنبه 18 خرداد 1391 23:16
بهار هم رو به اتمام است خیال های رنگارنگی برای بدون با تو در سر داشتم به گمانم باید تا بهاری دیگر صبر کنم "مانا"
-
سی و شش
چهارشنبه 17 خرداد 1391 23:15
تمام تلاشش را کرد تا خندیدن را دوباره به خاطرم آورد اما خودش هم خندیدن،فراموشش شد کمالی نداشتم که به او بدهم اما چه می شود کرد؟ هم نشین بودم دیگر "مانا"
-
سی و پنج
سهشنبه 16 خرداد 1391 23:14
یواشکی هایمان را خیلی دوست دارم جایی که فقط منم تویی و خدایی که شاهد عشقمان است "مانا"
-
سی و چهار
دوشنبه 15 خرداد 1391 23:13
کاش به آغوشت عادت نکرده بودم ماه هاست که دیگر خواب چشمانم را نمی رباید "مانا"
-
سی و سه
دوشنبه 15 خرداد 1391 17:19
سرم را دور از جونم مثل گاو پایین می اندازم و بی تفاوت از کنارت عبور می کنم حتی به خاک افتادنت هم برایم مهم نیست با آن همه غرورت بد نیست کمی خاکی باشی "مانا"
-
سی و دو
یکشنبه 14 خرداد 1391 17:18
از هم نفس بودن فقط نامش را یدک می کشی می خواهم برایت یدک کش خبر کنم تا همین اندک بار هم شانه هایت را آزار ندهد "مانا"
-
سی و یک
سهشنبه 9 خرداد 1391 17:17
دلم می خواهد یک جاده باشد یک من باشم یک تو ! یک تویی که سرشاری از غرور یک منی که عاشق همین غرورم یک فصل پاییز باشد یک نم نم باران یک آغوش محکم یک نگاه عمیق یک بوسه از ... دلم خیلی چیزها می خواهد یک دوستت دارم یک مراقب خودت باش یک قطره اشک یک دستی که بی اختیار برای خداحافظی بلند می شود یک جاده خالی یک من ِ تنها !...
-
سی
دوشنبه 8 خرداد 1391 16:54
اولش همه چیز خوب بود تو بهترین من بودی و من نفس تو کاش همیشه در، روی یک پاشنه می چرخید "شما" گفتن هایت قلبم را به درد می آورد "مانا"
-
بیست و نه
یکشنبه 7 خرداد 1391 16:51
امشب بدجور کودکی ام قلقلکم می دهد هوس آرزو کردن به سرم زده هوس کندن قاصدک و فوت کردنش قاصدکی اطرافم نیست اما چشمانم را می بندم و برایت بهترین ها را آرزو می کنم "مانا"
-
بیست و هشت
شنبه 6 خرداد 1391 16:51
برای عوض کردن زندگی ام کارهای زیادی انجام دادم اما هیچ گاه فکر نمی کردم این سه حرف "ع" ، "ش" ، "ق" همه چیز را تغییر دهد "مانا"
-
بیست و هفت
جمعه 5 خرداد 1391 16:50
دیشب خواب دیدم خواب آغوشت را آرامش بی انتهایی وجودم را در بر گرفت وقتی دستانت را دورم حلقه کردی چقدر دلم می خواست تعبیر شود تا چپ نبودنش را به همه ثابت کنم "مانا"
-
بیست و شش
پنجشنبه 4 خرداد 1391 16:49
نشسته زهر خندی بر لبانم نگاهم را نمی فهمی پر از معنی است تمام جان من این جان خسته صدایت می زند هر دم ولیکن خوب می دانم دگر اما توانی نیست دلم می خواست چشمانم را ببندم کنارم حس کنم عطر تنت را بگیرم دست گرمت را به دستم ببوسم آن دو چشم پر غمت را نگاهی می کنم دور و برم را دوباره جای تو،خالی،کنارم دوباره اشک سردی روی گونه...
-
بیست و پنج
چهارشنبه 3 خرداد 1391 16:48
لمس دستان مهربانت زیباترین گناه عمرم بود حال دیگر حتی جهنمی را که به خاطر لمس دستان تو می خواهند برایم بسازند با بهشت هم عوض نمی کنم "مانا"
-
بیست و چهار
سهشنبه 2 خرداد 1391 16:47
لحظه را بی تو سپری کردن دردناک ترین واقعه ی عمرم است! کاش می ماندی و آب شدن تدریجی ام را نظاره می کردی که اینگونه بی تاب آغوشت را فریاد می زنم "مانا"
-
بیست و سه
دوشنبه 1 خرداد 1391 16:46
بی هوا در خیابان راه می روم نم نم باران وجود خسته ام را نوازش می دهد هوا ابری است درست همانند تمام لحظه های من،بدون تو! هر کجا می نگرم می بینمت!!! این معجزه ی عشق است عزیزم اینکه هر جا و هر لحظه تو را کنار خودم حس کنم بی آنکه نبودنت را باور داشته باشم "مانا"
-
بیست و دو
دوشنبه 1 خرداد 1391 16:45
بهار هم از راه رسید و من از پشت پنجره ی اتاقم شکوفه های درخت گیلاس را نظاره می کنم یادت نمی آید؟ خودت گفتی هنگام شکوفه های صورتی درخت گیلاس می آیی!! نگرانم زمان بگذرد و خشک شوند باور کن طاقت ندارم تا بهاری دیگر صبر کنم "مانا"
-
بیست و یک
شنبه 30 اردیبهشت 1391 16:44
دوستت دارم خبر از دل تنگم داری؟ هیچ می دانی که من هر شب اندر کوی تو آواره می گردم هنوز هیچ می دانی بهترین این قلب من در پی هر بار دیدار رخت ناجوان مردانه خود را بر در و دیوار می کوبد هنوز رنگ رویا داری اما بودنت رویا نیست من به چشم خود،هنوز می توانم سایه ات را .پشت دیوار بلند خواب هایم بنگرم من هنوز هم می توانم عمق...