-
صد و چهل
دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 20:06
گفته بودم که چقد خنده میاد به اون چشات ؟ یا چه حسی داره قلبم با شنیدن صدات؟ گفته بودم وقتی اینجا ، روبه رومی ، دیگه هیچی نمیخوام؟ دوس دارم ببینمت ، همیشه باشی تو باهام؟ اینکه دستامون تو دست هم گره خورده و ما سرخوشیم و بیخیال و از همه غمها جدا بهترین واقعه زندگیمونه به خدا میتونیم با هم باشیم تا ته دنیا ، همه جا بذار...
-
صد و سی و نه
شنبه 27 اردیبهشت 1393 20:05
می شود ساعات شبانه روز از 24 بیشتر باشد؟ برای فکر کردن به تو زمان کم می آورم "مانا"
-
صد و سی و هشت
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 20:04
کاش می شد خارج از خواب هایم اتفاق بیفتی ! همین جا بین سادگی دقایقم جاری باشی پررنگ ! کمی عمیق ! و بسیار همیشگی "مانا"
-
صد و سی و هفت
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393 20:04
من از دیدن همه چیز ، به یاد تو می افتم!! می خواهد باریدن باران باشد یا تابش نور خورشید یا دیدن یک شاخه گل رز در هم تنیدن شاخه های درختان یا عطر اقاقیا حتی یک کتابخانه پر از کتاب انگشتانم، و خودکار جای گرفته بینشان یک لیوان لیموناد سرد یا موشک درست کردن با کاغذ خریدن یک جفت کفش شیشه های رنگی لاک هایم شعر های...
-
صد و سی و شش
سهشنبه 23 اردیبهشت 1393 20:03
من و یک کافه پر از خیال تو که روی صندلی هاش باز خالی مونده جای تو حتی عطر پیرهنت پیچیده امروز همه جا توی کافه ، توی مترو ، یا همین خیابونا کافه چی میاد میپرسه از تو و نبودنت میبینی؟ حتی به جز من ، همه عادت دارن انگار به حضور و بودنت انگاری تموم حرفام میشینه توی نگام دیگه بعد رفتنت خاموش و سرد و بی صدام کافه چی فنجون...
-
صد و سی و پنج
جمعه 29 فروردین 1393 20:01
چند روزی است خانه نشین شده ام ! در اکثر خیابان های شهر نوشته اند : ورود ممنوع! هوا این روزها فقط دونفره است "مانا"
-
صد و سی و چهار
سهشنبه 26 فروردین 1393 20:00
یه عمر رفتی و تنهام ، نمی گیری ازم ردی نمیدونی که من بی تو ضعیفم پیش هر دردی نمیدونی که بعد از تو ، شبای سرد و بارونی ، همش توی همون کوچه ام چه حالی داره این روزای سرد و خالی و پوچم ی ه عمرِ رفتی و دستام، بدون لمس دست تو ، هنوزم سرد و لرزونه هنوزم بی تو ، تنهایی ، تو گوشم شعر میخونه اصن می دونی هرشب ، پیرهنت، جای تو ،...
-
صد و سی و سه
دوشنبه 25 فروردین 1393 20:00
می دانی ستاره دارند؟ چشمانت را می گویم خودم دیدم روشنایی قلبم ، از نگاه مهربانت بود! راستی چشمک هم می زنند!! عاشق تر می شوم هر بار ... "مانا"
-
صد و سی و دو
جمعه 22 فروردین 1393 19:59
دلم چه بی صدا می گیرد چه بی هوا تنگ می شود چه بی تابانه می خواهدت و چه سنگ دلانه می روی دور می شوی چقدر بغض نشکسته قورت داده ام نَمیرم یک وقت !!! "مانا"
-
صد و سی و یک
چهارشنبه 20 فروردین 1393 19:58
دریا باشد و من و تو باور کن بهشت نزدیکمان است! "مانا"
-
صد و سی
پنجشنبه 14 فروردین 1393 19:58
با تو باید عاشقی کرد مثل سهراب و شقایق با تو باید بود و فهمید گذر تند دقایق می توان با خنده هایت مست شد ، دیوانگی کرد می توان حتی به عشق بوسه هایت بچگی کرد می توان شیدا و واله پا به پایت هم قدم شد دست گرمت را گرفت و هم دم و هم نفست شد با تو باید بی دلیل و بی بهانه ، عاشقی کرد دوستت داشت بسیار ، با تو باید زندگی کرد...
-
صد و بیست و نه
یکشنبه 10 فروردین 1393 19:57
دلم عطر مست کننده اقاقیا را می خواهد و آرامش آغوشت را بسیار ! چه می کشیم من و تنهایی ام از این هوای دو نفره این روزها !! "مانا"
-
صد و بیست و هشت
سهشنبه 5 فروردین 1393 19:56
اصلا تو بنشین مقابلم قول می دهم فقط غرق چشمانت شوم! حالا ... اگر بی هوا بوسیدمت هم که عیبی ندارد!! هان؟ "مانا"
-
صد و بیست و هفت
شنبه 2 فروردین 1393 19:55
می توانم از آن این شهر باشم شهری که تمام خیابان هایش مرا یاد تو می اندازد می توانم از آن این درختان باشم درختانی که تک تک برگهایشان نام تو را برایم تداعی می کند می توانم حتی از آن دریا باشم که هر موجش دلم را طوفانی تر می کند دلتنگ تر می کند بی تاب تر می شوم اما ... از آن تو بودن لذت دیگری دارد ... می دانی؟...
-
صد و بیست و شش
جمعه 1 فروردین 1393 19:55
سال هاست سبزه هایم را گره می زنم نیامدنت کمی عجیب نیست "مانا"
-
صد و بیست و پنج
پنجشنبه 1 اسفند 1392 19:51
یک پنجره باشد یک هوای سرد دلچسب یک فنجان نسکافه داغ و یک ذهن افسار گسیخته از نگاهت بنویسم یا لبخندت؟؟ "مانا"
-
صد و بیست و چهار
سهشنبه 1 بهمن 1392 19:50
چشمانم نیز ، می خندید وقتی عاشقانه هایت موزیک متن خلوت دونفره مان را می ساخت "مانا"
-
صد و بیست و سه
سهشنبه 10 دی 1392 19:49
روزها در گذرند و دگر ، بهر برگشت تو ، امیدی نیست !!! نگه ام می افتد و دلم می گیرد که ، چرا جای تو خالی است کنارم ، افسوس ! خنده ام می میرد. با مرور مبهم خاطره هایم ، بی تو کار هر روزه ی من ، این است که بنشینم به نوک قله ی عشق و سقوطی آزاد و سپس در پی آن مرگ مسکوت همان خاطره ها ، در شبی تیره و تار و منی ، که دگر بعد از...
-
صد و بیست و دو
پنجشنبه 5 دی 1392 19:48
چشمانم یک دم بارانی است عجب دردی دارد نبودنت "مانا"
-
صد و بیست و یک
یکشنبه 1 دی 1392 19:47
روزهای بی تو خب بگذار اینگونه برایت توصیفشان کنم سرد! تاریک! بی روح! و پر از دلتنگی "مانا"
-
صد و بیست
یکشنبه 10 آذر 1392 19:46
من پائیز را با برگ های زرد چنار شناختم و نم نم باران و عشق را با لبخند تو نگاهت و بوسه هایی بی وقفه "مانا"
-
صد و نوزده
جمعه 1 آذر 1392 19:45
دلکم می گوید : که دگر روز ، تو خواهی آمد دست سردم را باز می فشاری در دست جسم بی جانم را می کشی در آغوش و به ناگه از من ، بوسه ای می گیری دلکم می گوید : دل به دل دارد راه بی گمان ، این همه بی تابی من می گذارد اثری بر دل تنگ تو نیز می شوی بی تاب و خبری می گیری دلکم می گوید : نقش بازی نکنم هی نگویم "هرگز!دل من از...
-
صد و هجده
دوشنبه 20 آبان 1392 19:44
امان از شب که مدام ، نبودِ تو را پررنگ تر می کند ! وقتی خودم را در آغوش می کشم وقتی خودم را نوازش می کنم وقتی سکوت تلخ اتاق را می شکنم و با صدایی لرزان ، لالایی سر می دهم وقتی می خواهم به روی خودم نیاورم که تنها هستم درست در همین لحظات رنگ تیره تری به جای خالی ات می زند !!! راستی صدای اشک هایم نیمه شب به گوشت می رسد؟...
-
صد و هفده
چهارشنبه 15 آبان 1392 19:43
به یادت هست روز اولی که گرفتی دست سردم را به دستت سراپا عرق شور و شرم گشته نگه کردم برآن چشمان مستت چه حرفی در نگاهت موج میزد که ناگه قلب من در سینه لرزید چه غوغایی به پا شد در دل من ولی لب های تو آهسته خندید به خود گفتم نگه کن این همان است همان شهزاده زرین کمر ، هان؟ و عقلم خنده ای زد ، زهر خندی که غرقی در خیال خود...
-
صد و شانزده
یکشنبه 5 آبان 1392 19:42
می دانی؟ این حسرت تا ابد آزارم می دهد که حتی نتوانستم خنده هایت را ببوسم "مانا"
-
صد و پانزده
چهارشنبه 1 آبان 1392 19:41
کاش صدایت را قاب می گرفتم و عطر دستانت !!! راستی یادت نرود نخندی ، نفسم میگیرد "مانا"
-
صد و چهارده
دوشنبه 1 مهر 1392 19:37
اندکی دورتر از فروردین بین ناباوری نارون و پیچک و بید مهر از راه رسید بی درنگ باد خزان برهمه جا سایه کشید قدر چشم هم زدنی بود عریان شدن شاخه پربرگ چنار و زمین ، چارقد زرد و طلایی بر سر دور می گشت به ناگه بار دیگر از بهار گیج و حیران پای ایوان ایستادم من آسمان ناگه بلغزید ابر ، بی پرده بارید دانه های ریز اشکش یک به یک...
-
صد و سیزده
جمعه 1 شهریور 1392 19:38
گاه ناز چشمان تو را به عقد واژه در می آورم و می سازم عاشقانه هایم را "مانا"
-
صد و دوازده
سهشنبه 1 مرداد 1392 19:36
گاه با عطر شقایق گاه با رقص کبوتر گاه با چهچهه ی بلبل عاشق می توان یاد تو کرد شعرکی گفت و در آن شعر ، دگر بار ، تو را خواند صدا زد نامت و به ناگه ، همان عطر دل انگیز بهاری از پی نام تو بر می خیزد قلمم می رقصد می نگارد ، حس سبز بودنت را تا سراسر پُر شوم از شادی و شور پر کشم تا اوج عاشق بودن و رنگی از دیوانگی بر روح و...
-
صد و یازده
شنبه 1 تیر 1392 19:35
امروز باز هم من بودم و آن کوچه و نبودنت من بودم و جای خالی گام هایت من بودم و هوس راه رفتن شانه به شانه ی تو !! دست در دست تو !! چشم در چشم تو !! من بودم و یاد نوازش چشمان مهربانت من بودم و خنده هایت که دیده نمی شد که نبود من بودم و دنیایی پُر از دلتنگی من بودم و حسرت خاطره آه "مانا"