-
صد و ده
شنبه 18 خرداد 1392 19:34
"من" سکوت می کنم "چشمانم" می بارد و "تو" تصور کن عمق دلتنگی مرا "مانا"
-
صد و نه
چهارشنبه 8 خرداد 1392 19:34
می گویند شمع کیک تولد با آرزو فوت می شود "تو" را که دارم آرزوی دیگری می ماند مگر؟؟ "مانا"
-
صد و هشت
سهشنبه 24 اردیبهشت 1392 19:33
شاید امشب خوابم نبرد بادی نه چندان ملایم می وزد و گه گاهی صدای نم نم باران خودی نشان می دهد معمولا می گویند شب های مهتابی دیوانه کننده است اما من فقط وقتی آسمان می بارد این گونه می شوم!! اگر فکر می کنی میخواهم اعتراف کنم که دلم برات تنگ شده سخت در اشتباهی فکر نکنی دلم هوای گریه دارد ها !! نه حتی دلم نمی خواهد شانه...
-
صد و هفت
جمعه 20 اردیبهشت 1392 19:32
لازم نیست تنهایی را بلد باشی همین که کسی نباشد تا از وجودش غرق لذت شوی کسی نباشد تا با خنده هایش بخندی با اشک هایش دیوانه شوی کسی نباشد تا نامت را با لحن خاصی صدا زند کسی نباشد که زیر آن نگاه شیفته و عاشقش رشد کنی بزرگ شوی تنهایی "مانا"
-
صد و شش
چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 19:32
دیری است رفته ای و من با خیال آمدنت شاخه ی "شکسته" احساسم را آبیاری می کنم "مانا"
-
صد و پنج
سهشنبه 17 اردیبهشت 1392 19:31
هوای چشمانم دو نفره است دوست داری قدری در کوچه پس کوچه هایش قدم بزنیم؟؟ "مانا"
-
صد و چهار
یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 19:31
آهسته می خوانمت ! بدون آنکه ، نارون جوانه زده ی حیاط کوچک خانه صدایم را بشنود یواشکی بر رویت لبخند می زنم می بوسمت نمی خواهم چکاوک همیشگی لحظه های عاشقی مان شاهدش باشد دستانت را در دست می گیرم پنهانی نمی گذارم چشم شور آن گلبرگ سرخ مستی ام را از بین ببرد کودکانه در آغوشت می خزم چشمان ماه را می گیرم نامحرم است می دانم...
-
صد و سه
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 19:30
لطفا دور باش! بگذار دوستی را تجربه کنم!! مگر نشنیده ای ؟ از قدیم گفته اند : دوری و ... "مانا"
-
صد و دو
پنجشنبه 5 اردیبهشت 1392 19:28
احساسم نفس نمی کشد !!! کبود شده ضربه ای به پشتش می زنم تکه ای خاطره در گلویش مانده بود "مانا"
-
صد و یک
یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 19:28
دردناک است برای کسی تب کرده باشی که در عشق دیگری مُرده بود "مانا"
-
صد
یکشنبه 25 فروردین 1392 19:26
چترت را بردار!!! آسمان چشمانم این روزها عجیب بارانی است "مانا"
-
نود و نه
پنجشنبه 22 فروردین 1392 19:26
آخر از آن همه هم خوابگی با خاطراتت احساسم آبستن شد ویار چشمانت را دارد "مانا"
-
نود و هشت
سهشنبه 20 فروردین 1392 19:24
صدای نم نم باران بر پیکر بی جان پنجره ملودی دل گیری در یک غروب حزن انگیز بهاری بر گوشهایم تحمیل کرد نمی دانم چرا هنوز هم در مخیله ام نمی گنجد که باید در بهار شکوفه کرد! من که فصل فصل زندگی ام جز رنگ طلایی پاییز ، رنگ دگری به خود ندیده باران می بارد چکه چکه! بر تار و پود غبار گرفته ی پنجره کوچک خانه مان و برایم سوال...
-
نود و هفت
پنجشنبه 15 فروردین 1392 19:24
از من نپرس که چرا پای علاقه ام ایستاده ام! سال هاست با خود تکرار می کنم : عشق با تمام "نرسیدن" هایش شیرین است "مانا"
-
نود و شش
سهشنبه 13 فروردین 1392 19:23
آن شب ناله ی جغد شومی بر من و خوشبختی ام سایه افکنده بود! و دگر روز "تو" ... نبودی "مانا"
-
نود و پنج
جمعه 9 فروردین 1392 19:22
دیوانگی یعنی با اینکه می دانم نیستی تمام کارهایم دو نفره باشد "مانا"
-
نود و چهار
دوشنبه 5 فروردین 1392 19:22
دیگر طعم گس تنهایی دلم را زده اندکی "بودن" لطفا "مانا"
-
نود و سه
شنبه 3 فروردین 1392 19:17
بگذار بهار را با لمس دستان تو آغاز کنم آخر می گویند : سالی که نکوست ... "مانا"
-
نود و دو
جمعه 2 فروردین 1392 19:16
تمام زندگی ام پُر شده از عطر وجودت بمان عمری "به" هوای بودنت نفس کشیده ام بگذار لحظه ای هم "در" هوای بودنت نفس بکشم "مانا"
-
نود و یک
پنجشنبه 1 فروردین 1392 19:15
دلم تنگ است برایت مهربانم تمام خاطراتت مانده اینجا دلی رنجور و قلبی خُرد و زخمی از آن عشق و محبت مانده بر جا در اندوه و سکوت و بی قراری .یکایک لحظه ها را من شمردم خودم را سرزنش ها کرده ام که چرا از رنج تنهایی نمُردم؟ نمی دانی که در سوگ فراقت چه بغضی در گلویم خانه کرده نمی دانی وزان روز جدایی چه دردی در دل من رخنه کرده...
-
نود
سهشنبه 29 اسفند 1391 16:56
بهار نزدیک است عطرش را حس میکنم نکند تازگی از حوالی قلبم گذر کردی؟؟ "مانا"
-
هشتاد و نه
چهارشنبه 23 اسفند 1391 16:56
لبخند که می زنی تا مرز عاشق شدن پیش می روم بخند! بگذار همیشه عاشق بمانم "مانا"
-
هشتاد و هشت
دوشنبه 21 اسفند 1391 16:55
دعای غریبی کردی روز و شب من با حضور تو بخیر می شوند اکنون فقط با یادت سپری می شود "مانا"
-
هشتاد و هفت
سهشنبه 15 اسفند 1391 16:54
پُرم از درد پُرم از شک ، به بلندای سکوتی غمگین و پُر از حس عجیب حسرت و شب و روز دلم بی پروا ناله ها می زند و می خواند که چه سان صبر و توان خود را در پی لذتی از این بودن قدر آهسته به هم خوردن پلک از کف داد پُرم از حرف پُرم از وزن گران واژه بر لبم قفل سکوتی زده ام تا که هر کس نتواند ز دل خسته ی من شنود قصه ی لیلایی که...
-
هشتاد و شش
پنجشنبه 10 اسفند 1391 16:54
روزی پرواز کردیم من و "تو" دست در دست هم تا اوج عاشقانه ها دگر روز جدایی بود و تنهایی و بغض سنگین من که هم نوا با بغض آسمان بارید "مانا"
-
هشتاد و پنج
سهشنبه 8 اسفند 1391 16:53
دل به آرامش فردا بستم دل به یک باور دور و خودم می دانم لمس دستان تو در روز نخست اولین تجربه ی لذتم از دنیا بود شوق ماندن در این دنیا را طعم لبخند تو بخشید به من اینک اما تنها لحظه هایم بی تو یک به یک در گذرند و به هنگام غروب غم عالم به دلم می شیند و دلم می خواهد که دگر بار در آن باغ به هنگام سحر بسپرم در یادم طعم...
-
هشتاد و چهار
سهشنبه 10 بهمن 1391 16:52
نه "من" لیلا هستم نه "تو" مجنون سال هاست عمر این افسانه ها سر آمده!! امروز "من" اشک می ریزم و "تو" می خندی به همین سادگی "مانا"
-
هشتاد و سه
پنجشنبه 5 بهمن 1391 16:52
روزی هزار بار گرد "تو" می گردم برایم مهم نیست کافرم بخوانند! من هرگز خدا را اینگونه نپرستیده بودم "مانا"
-
هشتاد و دو
دوشنبه 2 بهمن 1391 16:51
این "من" هستم پر از هوای با "تو" بودن پر از دلتنگی برای دیدار پر از شوق برای حضور پر از دوستت دارم های نگفته!! و پر از بهانه های دخترانه مرد رویاهای من باش تا بگویم: این "ما" هستیم پر از هوای با هم بودن و پر از حس خوب عاشقانه "مانا"
-
هشتاد و یک
یکشنبه 1 بهمن 1391 16:51
لطفا چند ثانیه مجنون باش فقط من می دانم لیلای تو بودن چه لذتی دارد "مانا"