-
صد و هفتاد
دوشنبه 6 بهمن 1393 21:00
مهم نیست بهار آغاز بشود و شکوفه ها بر شاخه های درختان عرض اندام کنند یا نه ... مهم نیست پرستوها نغمه آمدن فصلی نو سر دهند یا نه ... یا حتی تقویم برگی دیگر از عمرمان را ورق بزند اصلا به دیگران هم که منتظر آمدن نوروز هستند کاری ندارم سال نو من از امروز آغاز می شود "مانا"
-
صد و شصت و نه
شنبه 20 دی 1393 20:58
امان از روزی که چشمانم را با لبخندت آشنا کردی ... می دانی چرا تمام شهر صورتی است؟؟ "مانا"
-
صد و شصت و هشت
چهارشنبه 10 دی 1393 20:56
حالا که صبح شده است دیگر از خواب هایم بیرون بیا می خواهم تمام دلتنگی ها را یکجا از لبانت بپرسم "مانا"
-
صد و شصت و هفت
دوشنبه 1 دی 1393 20:55
یه وقتا یه حسایی تو قلب من حسابی هوامو عوض میکنه یه وقتا دلم بی هوا پرسه رو توی خاطراتت هوس میکنه که هر دو کنار هم و هم نفس تو شبهایی که بود هوا بارونی به زیر یه چتر دست تو دست هم قدم می زدیم تا سحر پنهونی چقدر شاد بودم واسه داشتنت چه حسی حضورت به قلبم میداد چه خوشبخت بودیم با همدیگه تموم روزامونو یادم میاد نخندی بهم...
-
صد و شصت و شش
یکشنبه 30 آذر 1393 20:54
حافظ و انار بهانه است می دانی؟ امشب قرار است قدری بیشتر لبانت بر لبانم بماند "مانا"
-
صد و شصت و پنج
شنبه 15 آذر 1393 20:53
تقویم زندگی ام از پاییز جلوتر نمی رود ثانیه هایم را خلاص کردم می شود دستی بهشان بگیری؟ "مانا"
-
صد و شصت و چهار
یکشنبه 9 آذر 1393 20:52
تکه از پائیز را در فنجان هم می زنم عجیب طعم با تو بودن می دهد با تو ماندن "مانا"
-
صد و شصت و سه
شنبه 10 آبان 1393 20:52
لبانت را می چشم طعم زندگی می دهد به گمانم آشپزش یکی بوده "مانا"
-
صد و شصت و دو
شنبه 5 مهر 1393 20:51
دستانت را باز کن و به دنیا بگو بایستد مقصد من همینجاست ... "مانا"
-
صد و شصت و یک
سهشنبه 25 شهریور 1393 20:49
زندگی خلاصه میشه تو طنین خنده هات تو صدای گرمتو نوازش دوتا چشات زندگی خلاصه می شه توی گرمای تنت تو حصار دستتو شیرینی اون بوسه هات زندگی یعنی برام شعر بخونی نگات کنم لمس آرامش شب با لحن آروم صدات شیطنت کنم تو محکم بغلم کنی یهو بدونی می میرم آخه واسه نوازشات زندگی یعنی که شب صبح بشه و با هم باشیم روز و آغاز بکنیم با هرم...
-
صد و شصت
جمعه 14 شهریور 1393 20:48
در آغوشم بگیر اکنون که تنها من بمانم در میان بازوانت و ردی از نگاهت روی اندامم زند نقش نماند بین لبهامان جدایی نشیند بوسه هایی داغ و بی وقفه دمادم و دستانت زند پرسه میان بازوانم هوا ابری است در آغوشم بگیر تنگ تر که غرق در خنده چشمم شوی تو که مست از عطر آغوشت شوم من و ناگه باد پاییزی بپیچد لا به لای گیسوانم و دیگر هیچ...
-
صد و پنجاه و نه
دوشنبه 10 شهریور 1393 20:47
آرامم که می کند ، هیچ به گمانم اعتیاد پیدا کرده ام باید دُز صدایت را کم کنم "مانا"
-
صد و پنجاه و هشت
چهارشنبه 5 شهریور 1393 20:46
نگاهمان در هم گره می خورد انگشتانمان نیز ! و اندکی بعد لب هایمان سر نخ را فراموش کن ! بعضی گره ها ، باید کور بمانند "مانا"
-
صد و پنجاه و هفت
شنبه 1 شهریور 1393 20:46
دوستم داری یکی از رو ... یکی از زیر ... خیال دوست داشتنت را می بافم ! به گمانت اندازه ام می شود ؟ "مانا"
-
صد و پنجاه و شش
چهارشنبه 29 مرداد 1393 20:40
همه می گوبند خلاصه نویسی مهم است ! و من در تمام فلش کارت هایم لبخند تو را حک می کنم "مانا"
-
صد و پنجاه و پنج
پنجشنبه 23 مرداد 1393 20:40
می خواهند از زندگی مان یک سریال نود قسمتی بسازند تمام سکانس هایش می شود : آغوش تو و لبخند من :) "مانا"
-
صد و پنجاه و چهار
سهشنبه 21 مرداد 1393 20:39
همین دو بالش یا سایه های روی دیوار چقدر نقش بازی کنند بودنت را ؟؟ "مانا"
-
صد و پنجاه و دو
دوشنبه 20 مرداد 1393 20:34
رفتن را نمی شود بی حس کرد؟ جای خالی ات بدجور درد می کند "مانا"
-
صد و پنجاه و سه
شنبه 18 مرداد 1393 20:38
اینکه لبخندم به لبخند تو بسته باشه و روزامون با همدیگه قشنگ بشه اینکه هم نفس بشیم برای هم نبینیم همو،دلامون تنگ بشه اینکه من برای تو ، تو مال من زندگی رو عاشقونه بسازیم اینکه هر ثانیه و هر شب و روز واسه آغوشت بهونه بسازیم اینکه دلخور شم و هی ناز بکشی شب تا صبح دست روی موهام بکشی اینکه آروم دم گوش تو بگم می میرم اگه یه...
-
صد و پنجاه و یک
چهارشنبه 15 مرداد 1393 20:34
موهایم را شانه ناز انگشتانت باشد جنون کمترین حقم می شود "مانا"
-
صد و پنجاه
جمعه 10 مرداد 1393 20:33
دکتر بالا بودن قندم را هشدار داد و من بر لبانت بر چسب می زنم : ممنوع "مانا"
-
صد و چهل و نه
دوشنبه 6 مرداد 1393 20:32
نگاهت بارانی است !! و رنگین کمان را روی تنم احساس میکنم "مانا"
-
صد و چهل و هشت
یکشنبه 5 مرداد 1393 20:32
حالا نوبت توست که چشم بگذاری !! راستی دستانت باز باشد لطفا :) "مانا"
-
صد و چهل هفت
یکشنبه 1 تیر 1393 20:30
دلم مالکیت مشاعی می خواهد که در ذره ذره وجودت شریک باشم "مانا"
-
صد و چهل و شش
سهشنبه 20 خرداد 1393 20:14
موافقی انگشتانمان را به هم گره بزنیم؟ یک گره کور نگویم هم می دانی که از تمام رنگ های دنیا نگاهت بسیار صورتی است ... "مانا"
-
صد و چهل و پنج
شنبه 10 خرداد 1393 20:14
وقتی هستی زندگی برای من میشه اون بهشتی که خدا میگه باورت میکنم و بودن تو به روزام قشنگ ترین حسو میده میدونم " دوستت دارم " برات کمه همه جونمو باید پات بریزم گفته بودم با تو خوشبخت ترینم؟ همه چی "با تو" قشنگه عزیزم کوچه و آسمون و رنگین کمون نغمه و شاپرک و بارون و باد همه چی کنار تو زیبا میشه چقد این...
-
صد و چهل و چهار
پنجشنبه 8 خرداد 1393 20:13
حالا بیا هم را آرزو کنیم بودنمان را بخواهیم ماندنمان را !! اصلا تو بیا تا باورم شود شمع و آرزو ، افسانه نیست قبول؟ یک! دو! سه! فووووووووووت .... "مانا"
-
صد و چهل و سه
پنجشنبه 8 خرداد 1393 20:12
اصلا بیا اینجا بشین بیا ! خاموش کردن این همه شمع ، کار "یک نفس" نیست مگر نه اینکه " هم نفسم" هستی؟؟ "مانا"
-
صد و چهل و دو
پنجشنبه 8 خرداد 1393 20:12
بی تو میشه نفس کشید...ولی عمیق نه ! بی تو میشه خندید ... ولی از ته دل نه ! بی تو میشه روزا رو سپری کرد ... ولی زندگی نه ! بی تو میشه قدم زد ... ولی دو نفره نه ! بی تو میشه قهوه نوشید ... ولی شکلات داغ نه ! بی تو میشه موها رو شونه کرد ... ولی نوازش نه ! بی تو میشه لاک زد ... ولی آبی آسمانی نه ! بی تو میشه آهنگ گوش کرد...
-
صد و چهل و یک
پنجشنبه 1 خرداد 1393 20:11
جنس خوبی دارند بغض هایم !!! نمی شکنند حتی با ضربه های کاری تو! فقط !! گلویم را سخت آزار می دهند "مانا"